توانمندسازی زنان به چه معناست؟

توانمند سازی زنان

این روزها در مورد توانمندسازی زنان زیاد می شنوم.

دلیلش هم مشخص است. اخیرن این موضوع در سیاست نقش پیدا کرده و وضعیت حقوق زنان و توانمندسازی آنها در هر کشوری یکی از ملاک های شایستگی سیاستمداران آن کشور محسوب می شود.

در کشور ما هم که رسم است به جای کار اساسی و به درد بخور نمایش بدهیم. هی همایش و سمینار و جشنواره  و … به نام زنان و توانمندسازی برگزار می کنیم. چند کیلو تقدیرنامه و تندیس ، بعد هم آمارهای آبکی. دریغ از نتیجه و اثر!

 

ببینیم اصلن توانمندسازی زنان چیست؟

دو  تعریف از منابع مختلف برایتان می نویسم.

  1.  توانمندسازی یعنی اینکه مردم باید به سطحی از توسعه ی فردی دست یابند که به آنها امکان انتخاب بر اساس خواست های خود را بدهد.
  2.  توانمندسازی زنان به این معنی است که آنها بر شرم بی مورد خود فائق آیند. کردار و گفتارشان حاکی از اعتماد به  نفس و اطمینان خاطر باشد. قادر به ارزیابی و شناخت واقعی خویشتن باشند. به استعدادها و محدودیت های درونی خویش آگاه باشند. قدرت رویارویی با مشکلات را داشته و در رفع آن بکوشند. از اهداف مورد نظر و توان عملی ساختن آن شناخت دقیق داشته باشند.از توانایی و قابلیت نیل به اهداف خویش برخوردار باشند. بتوانند با افزایش توانمندی خویش به هدف های مورد نظر دسترسی پیدا کنند.

 

آنچه از این تعاریف  دریافت می کنم این است که برای رسیدن به هدف توانمندسازی زنان اول باید از رفع موانع درونی  شروع کرد.

در یکی از تعاریف بالا  از کلمه ی شرم استفاده شده است. شرم  احساسی است که حین تجربه های خاص به ما دست می دهد. همان که به ما می قبولاند عمیقا عیب و نقص داریم. به اندازه کافی خوب نیستیم.

اخیرا از طریق آزاده رادنژاد و نشر آموزه با آثار برنه براون آشنا شدم. برنه براون تحقیقات زیادی در حوزه شرم انجام داده است و حاصل تحقیقات و تجربیات خود را در کتاب های زندگی تاب آورانه و زندگی شجاعانه نوشته است.

با خواندن این کتاب ها خواهید دید این شرم لعنتی چطور ما را در شناخت نقاط ضعف و قوتمان به اشتباه می اندازد، مانع از درگیر شدن ما با مسایلمان می شود و ارتباط ما را با دنیای اطراف کم یا قطع می کند.

پس اولین قدم در توانمند شدن، غلبه بر شرم است.

تعریف دیگر توانمند سازی،  از توسعه فردی و انتخاب بر اساس خواست های خود می گوید. یعنی قرار است بر اساس خواست های درونی خود انتخاب کنیم . آیا خواسته های خود را می شناسیم؟ آنچه عمیقا از درون ما می آید نه آنچه خانواده و جامعه از ما خواسته است.

به جای آنکه فکر کنید چه رشته ای پردرآمدتر است، کدام کار پرستیژ اجتماعی بالاتری دارد بیایید پیدا کنید کدام کار حال شما را بهتر می کند. کاری که حاضرید با تمام توان انجامش دهید و به راحتی کنارش نمی گذارید.

 

(به نظرم پارسال همین موقع ها بود که در یک کارگاه توسعه فردی در کانون یادگیری فردا شرکت کردم؛ تجربه ارزشمندی بود.)

 

بعد از آن هدف گذاری کنید، کمی هم بلندپروازانه! به نظرم یک زن توانمند جرات رسیدن به اهدافش را در خودش حس می کند. برای رسیدن به این اهداف حتما به دانش و مهارت هایی نیاز است. برنامه ریزی برای مطالعه، شرکت در دوره های آموزشی، سمینار و کارگاه ها در این مرحله اتفاق می افتد. آموزش هایی که هدفمند انجام می شود منجر به اقدام عملی خواهد شد.

 

نظر شخصی من این است که بیشتر مواقع مسیر را از مرحله آخر شروع می کنیم. یعنی قبل از شناخت خود، شناسایی ضعف ها و توانایی ها، مشخص کردن اهداف و ارزش ها خیلی هیجانی و تحت تاثیر محیط به یادگیری انواع مهارت ها و تخصص ها می پردازیم. کلاس ها و دوره های مختلف را می گذرانیم، کلی مدرک معتبر و غیر معتبر می گیریم اما هیچگاه به اقدام عملی نمی رسیم.

آنقدر به خودمان و توانایی هایمان باور نداریم که قدمی برای عملی کردن خواسته ها برداریم. حس کمبود نمی گذارد شروع کنیم.

نظر من این است که اصلن نیازی نیست کامل شویم بعد شروع کنیم. دلیلش هم واضح است. کامل بودن هیچ وقت اتفاق نمی افتد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *