یک ایده عالی نمی تواند به تنهایی شما را ثروتمند کند!

شما هم زیردوش حمام یا حین رانندگی یهو ایده کسب و کار خیلی خلاقانه و ناب به ذهنتان می رسد؟ بعد شور و حال عجیبی بهتان دست می دهد و  می خواهید از همین فردا بروید دنبال اجرایی کردنش و پولدار شوید؟ من و خیلی های دیگر هم به همین مرض شیرین دچاریم!

 

واقعا یک ایده خیلی خلاقانه و جدید و ناب چقدر در موفقیت یک  کسب و کار موثر است؟

تجربه من بعد از چند سال زندگی کارمندی و چندین سال اداره یک کسب و کار می گوید چندان اثری هم ندارد! اگر توی ذوقتان خورده عذرخواهی می کنم ولی این یک نظر کاملا شخصی  است وعمیقا  به آن اعتقاد دارم.

یک ایده عالی، یک محصول خیلی خوب، خدمات خارق العاده و یک طرح کسب و کار … اینها همه برای شروع یک کسب و کار لازمند. اما زنده ماندن کسب و کار را تضمین نمی کنند!

 

ایده کسب و کار

به این سوالات خوب فکر کنید:

آیا ایده شما قابل کپی کردن است؟ چقدر کپی کردنش طول می کشد؟ اگر رقیبی قوی تر از شما آن را کپی کند از پس شکست دادنش بر می آیید؟

باید بگویم بیشتر ایده ها قابل کپی کردن هستند. پس ایده داشتن به هیچ عنوان برای کارآفرینی و خلق یک کسب و کار موفق کافی نیست. شما به مهارتهای مهمتری نیاز دارید.

 

پس چه چیزی مهمتر است؟

آنچه شرکت شما را زنده نگه می دارد پول است . پول را مشتری به شما می دهد. بلدید مشتری پیدا کنید؟

اگر فکر می کنید یک محصول یا سرویس عالی و نوآورانه خودش مشتری خودش را می آورد به شدت در اشتباهید.

پیشنهاد می کنم بعد از اینکه از زیر دوش حمام بیرون آمدید به جای ذوق کردن زیادی برای ایده تان و غرق شدن در رویاهای دور و دراز، خودتان را خشک کنید. لباس بپوشید و به این فکر کنید که تا امروز چقدر در متقاعد کردن مردم موفق بوده اید؟ آیا جسارت بیان ایده هایتان را در جمع های ناشناخته داشته اید؟ چقدر به خودتان باوردارید؟ آنقدر خودباوری در شما هست که به دیگران هم منتقل شود و باورتان کنند؟

فروش فقط فروختن یک کالا به یک شخص نیست. همین که دیگران را قانع کنید پای حرف شما بنشینند و با علاقه همراهیتان کنند یعنی یک فروش موفق!

 

یاد خاطره ای افتادم از یک جلسه کاری. خانمی که به عنوان کارآفرین روستایی شناخته می شوند آمده بودند برای جذب منابع مالی . می خواست خط بسته بندی حبوبات را در روستایش راه بیندازد. هدفش کاهش میزان بیکاری و فقر روستا بود در جمع صاحبان کسب و کار  ایده اش را گفت. سوالها و دغدغه هایش را مطرح کرد. یکی از حاضرین گفت ایده خوبی است اما راه اندازی کارگاه و خط تولید کافی نیست. مهم فروش محصول است . برای فروش چه فکری کرده ای؟ گفت من مشکلی برای فروش ندارم. شما خاک در گونی بریز بده به من. سه سوت می فروشم!

این مهارت سه سوت فروختن را باید در خود ایجاد کنید.

دیدگاه

  1. ستاره

    خییییییلی جالب بود
    علاوه بر سواد و تجربه ی کارافرینی که واضح و مبرهن از تک تک کلمات و جملات میبارد(منظورم بدون شناخت قبلی از خود شما)
    روحیه طنز و نویسندگی و ایجاد تعلیقتان هم بسیار شیرین و دلچسب است.
    خلاصه
    ای ول

    1. rozita

      لطف داری شما

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *