مد جدید جامعه: کارآفرینی و استارتاپ داشتن

رفتن به کافی شاپ یکی از علایق همیشگی من است. هنوز با همه ی شلوغی های زندگی و گران شدن یک قلپ قهوه باز هم گاهی سراغ این تفریح جذاب می روم.

یک چیزی چند وقت است زیاد به چشمم می خورد. جوان هایی که برای جلسه ی کاری  به کافی شاپ آمده اند. صدایشان را می شنوم که دارند راجع به راه اندازی یک کسب و کار حرف می زنند. هیجان زده اند و بلند بلند از اجرای ایده هایشان می گویند و چیزهایی می نویسند.

بعضی وقت ها دلم می خواهد بروم وسط جلسه شان اظهار نظر کنم. اما متاسفانه خجالتی هستم و هنوز موفق نشده ام این کار را بکنم!

از کی کافی شاپ شد محل جلسات کاری و استارتاپی جوان ها؟

قبلترها دلدادگان می آمدند. دست در دست هم. پچ پچ می کردند، سیگار می کشیدند و قهوه می خوردند. تماشای آنها و یواشکی دید زدنشان برایم جذابتر بود. یا دوستانی  بودند که برای دورهمی و تولدبازی آمده بودند و صدای شادی و شلوغی شان حال آدم را خوب می کرد.

حس می کنم دکتر و مهندس شدن از مد افتاده و حالا کارآفرین شدن و استارتاپ داشتن مد شده است. فکرم می رود به آن وقت ها که هنوز کسب و کار خودم را نداشتم و برنامه نویس یک شرکت کامپیوتری بودم. از صبح  تا عصر هم کار بود هم گپ و گفت و خنده با همکاران.  بعد از کار سه روز در هفته می رفتم باشگاه ورزش می کردم. روزهای دیگر هم به تفریح و استراحت و گشت و گذار می گذشت.

حالا ساعت کاری تعریف شده ای ندارم. ممکن است یک روز تا 9 شب هم در دفتر باشم. حتی وقتی در خانه هستم تضمینی نیست که فکرم از کارم رها باشد.

من هر دو نوع این زندگی را دوست دارم. یاد خاطرات کارمندی که میفتم حس می کنم چه جای خوبی کار می کردم . چقدر خوش گذشت. چقدر چیز یاد گرفتم. اما ادامه دادنش دیگر برایم جذاب نبود.

به شروع کار شرکت فکر می کنم می بینم این تجربه های دوست داشتنی عجیب عمیق را هیچ جور دیگری نمی توانستم کسب کنم.حالا دنیا را جور دیگری می بینم.

 

دنباله روی در انسان غریزی است.

این همه قصه گفتم تا بگویم در مورد کارآفرینی، استارتاپ و شرکت داشتن تابع مد نشوید. اگر حالتان با زندگی کارمندی  خوب و خوش است  همان را ادامه دهید.

کی گفته کارآفرین یا صاحب کسب و کار برتری دارد به کارمند؟ هر کدام یک انتخاب و یک سبک زندگی است. فقط همین!

اگر هم فکر می کنید درگیر شدن با چالش های شروع یک کسب و کار با روحیه تان سازگارتر است بروید سراغش. البته حسابی فکر و تحقیق کنید که هم چالشهایش را بشناسید هم روحیات خودتان را.

می دانم آنقدر همه جا حرف از کارآفرینی و استارتاپ  است که آدم می ترسد جا بماند. آدمیزاد هم که ذاتن دنباله رو است. دست خودش هم نیست. کتاب “هنر شفاف اندیشیدن” خیلی خوب این دنباله روی غریزی را شرح داده است. می گوید فرض کن پنجاه هزار سال پیش با دوستان شکارچی ات به دشت پهناوری که محل زندگی انواع جانوران است رفته ای. اگر ناگهان دوستانت فرار می کردند چه می کردی؟ می ماندی و فکر می کردی که آن چیزی که از روبرو می آید شیر است یا حیوان بی خطری شبیه شیر ؟ مسلمن نه! تو هم فرار می کردی. کسانی که متفاوت از گروه رفتار می کرده اند از چرخه ی حیات خارج می شدند.

ما نوادگان بی واسطه ی کسانی هستیم که از رفتار دیگران پیروی می کردند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *